مجموعة مؤلفين

56

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

چاپارخانه فرستادم كاغذ از ما نداشتند ، خيلى اوقاتمان از آن بابت هم تلخ شد . بعد فرستاديم نزد ميرزا محسن كه چاره چيست ؟ گفت ، اگر از راه پشت كوه بخواهيد برويد من حكم مىگيرم شما برويد شب فرستادم ، كه حكم آن را بگيريد بدهند ، قرار فردا شد ، كه بدهند . شب چلو داشتيم ، با خورش قيمه و گوشت بره داشتيم . جاى همگى خالى بود ، نه در اوقات تلخى قدغن . « 1 » [ دلخورى از رفتارپسر صار اصلان ] دوشنبه 28 [ ذى الحجه ] : صبح باران آمد ، تا شام جائى « 2 » نرفتيم ، سه مرتبه فرستادم نزد ميرزا محسن به جهت راه پشت كوه ، غروب حكم را آوردند ، به حسين قلى خان پشت كوهى نوشته بودند . مكارى پدرسوخته ، بعد از گرفتن حكم بد لعابى « 3 » مىكرد به جهت رفتن اين راه و ميرزا محسن گفته بود ، بلد را ، فردا به همراهى خودم مىآورم . ناهار آش ماست داشتيم بى گوشت ، ولى خيلى آش خوبى شده بود . اينكه سردى « 4 » صرف مىشد به ملاحظه آب پدر سوخته كرمانشاهان است كه گرم است . اگر كسى پرهيز ننمايد ناخوش مىشود . شام هم خورش هويج داشتيم با چلو . آقا سيد رضا از قول اسد الله بيگ ، آدم صارى اصلان ، كه زوار است مذكور داشت كه روزنامه به جهت پسر صارى اصلان در كنگاور نوشته بودند كه فلانى نقاره چى « 5 » و رقاص در آنجا در كاروانسرا آورده بود و مشغول شرب بودند . اين قدر شهر بى نظمى است كه عروسى مىشود نمىفهمد حاكم ، و مردم عزادار را و نجيب را كه هيچ وقت مرتكب اين نوع حركات [ 13 ] اراذل « 6 » عمر تاكنون نشده‌اند ، متهم مىنمايد و مثل خودشان فرض مىكنند . كه پسره ، رقاص شهر به شهر از دست آنها فرار مىكند ، حيف از صارى اصلان است كه اين پسر اوست ، عوض پذيرائى كه مردم غريبه مىكردند كه او نكرد و مثل زن ها در خانه اش نشست و گفت بگوئيد به گردش رفته اين نوع حرف هاى

--> ( 1 ) . قدغن ، غدغن ، غدقن كردن ، منع كردن . دهخدا ، ذيل واژه ( 2 ) اصل : جاى ( 3 ) سوسلوك ، بدرفتارى ، بدمعاملگى ، رفتارى خشن ، رفتارى كه قصد و نيت نيكو در آن نباشد . همان ( 4 ) برودت و خنكى . همان ( 5 ) نقاره زن ، نقارچى ، نوازنده نقاره . همان ( 6 ) اصل : اراضل